ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
27
قصص الانبياء ( فارسى )
نكنم ] a 21 [ كه من از حق تعالى بترسم . قوله تعالى : ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ . « 1 » من مىخواهم كه تو گران بار گردى بگناه خويش و آن من ، يعنى چون مرا بكشى همه و بال من با تو گردد و مرا حق تعالى عفو كند و تو از اهل دوزخ باشى . قوله تعالى : فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ « 2 » . گفت دل بنهاد بكشتن برادر خويش ، نترسيد و در دل خوش كرد و بكشت . و آمده است كه سنگى بر سر هابيل زد و او را بكشت . آنگاه ندانست كه چه كند و چگونه پنهان كند . متحيّر مىگشت گرد بيابان ، هابيل را بر گردن نگاه مىداشت تا آنگاه كه حق تعالى سبب كرد : دو زاغ بيامدند و جنگ كردند يكى مر يكى را بكشت ، و خاك باز كرد و كشترا « 3 » پنهان كرد . قابيل گفت كه من از زاغ كمترم ؟ برفت و هابيل را زير خاك كرد و نخستين كشته و مرده از آدميان او بود بدين معنى بود كه نمىدانست كه چگونه كند . قوله تعالى : فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ « 4 » آنگاه از كشتن پشيمان شد و سود نداشت . پس آدم و حوّا غمگين بودند كه خبر فرزندان نمىيافتند و مىگريستند . آدم بطلب ايشان چند مىگشت . قابيل دانست كه پدر هم اكنون بطلب بيايد ، بگريخت ، تا جبريل بيامد و خبرش داد كه چنين افتاد . پس آدم و حوّا بديدند و مىگريستند و زارى همىكردند و همه فرزندان همچنين . گويند كه درين جهان هرگز چنان مصيبت نبوده است ميان خلق زيرا كه نخستين كشترا « 3 » و مرده را بود از آدميان . و گويند هفتاد روز همىگريستند آدم و حوّا ، در بيابانها مىدويدند و طعام و شراب نمىخوردند ، بطلب قابيل
--> ( 1 ) - المائدة 28 ( 2 ) - المائدة 30 ( 3 ) - كشته را ( 4 ) - المائدة 31